امشب خیلی دلم گرفته... شاید تو رو می خواد... تا دو روزه دیگه دوره ی بی خبریه ما از هم به یک ماه می رسه.. زود گذشت نه؟؟؟ من بعد از کات کردن ه با تو رفتم خونه و الان تو تعطیلات ه آخره هفته هم می خوام برم خونه... محسن دلم برات یه ذره شده... یه ذره... این دو روزه بد دلم هواتو کرده... دلم داره می ترکه... تنگت شده...خیلی تنگ... اونقدری از دوریت گریه نکردم... یادمه بهت قول دادم اما الان این روزا نمی دونم چرا انقد دلم گرفته و به یادتم ... نمی دونم کجایی چیکار می کنی... مال ه کس ه دیگه ای هستی یا نه... آخه دو روزه دیگه تولدمه ومن چشم انتظارم... می دونم خیلی بده اما می خوامت.... محسن جونم وقتی ازت حرف می زنم می فهمم تو چقد خوب بودی... چقد دوسم داشتی... چقد برام احترام قائل بودی...محسنم کجایی؟؟؟ دلم خیلی امشب گرفته... قده دنیا... دلم می خواست الان بهم زنگ می زدی مثه اون روزا و من یه عالمه با شورو هیجان واست حرف می زدم و ابراز ه دلتنگی میکردم و تو قربون صدقه م می رفتی و بهم می گفتی به زودی همدیگه رو می بینیم... بهم می گفتی " گلم... جوجو... جیگرم ... عسلم... جووجه... حتی دلم واسه جوجه گفتناتم تنگ شده... بهم خرده نگیر تو رو خدا... خب دلم تنگ شده خب... می خواستی انقد باهام مهربون نباشی... می خواستی انقده با احترام دستامو نبوسی... وای محسن دلم واسه اون آرامشت تنگ شده... حتی وقتی لباتو می ذاشتی رو دستام... حتی وقتی لباتو می ذاشتی رو لبام... من دوس داشتم اون آرامش و احترامتو... دلم تنگ شده واسه بودنه باهات... واسه فرحزاد رفتنامون... واسه پیش ه هم نشستنامون... واسه نگاهایی که یه عالمه حرف توش بودو من چقد خنگ بودم که اون اوایل نمی خوندمشون... دلم تنگه واسه بوسه هات... واسه گرمی ه دستات... واسه اون شبی که رسوندیم ترمینال و برای اولین بار بوسیدی منو... بعد از سه ماه ؟؟؟ آره سه ماهی از دوستیمون می گذشت... نه دقیقا" دو ماه... وای چه هیجانی داشت یادته؟؟؟ یادمه وقتی ازت جداشدم چقددلم می خواست بیشتر می بوسیدمت... چقد دلتنگت شده بودم... تو اون شب دیر به فوتبالت یا به قول ه خودت شوت بالت رسیدی و بهم گفتی که همون یه کمش هم واسه تو خیلی بود... و تو خیلی لذت بردی... یادته تو فرحزاد من سردم شده بود و بعداز بوسیدنت چقد گر گرفتم؟؟؟ چقد دو تایی گر گرفتیم؟؟؟؟ چه شبی بود محسن جونم؟؟؟یادآوری ه خاطرات آرومم می کنه... با تو بودن رو دوس داشتم... عسلم؟؟؟ می دونم که نباید بیام به سمتت... می دونم یه جرقه ی کوچیک ممکنه هردوتامونو به آتیش بکشه ... می تونه دور شدنمونو سخت تر کنه... منم کاری به کارت ندارم که عسلم... می دونم تو هم سختته... دلتنگی ه شب ه آخرت هیچوقت از یادم نمی ره... عینه کوچولوها شده بودی... انگار با همه ی دنیا قهر بودی... دلت نمی خواست هیشکی حتی نیگام کنه... حتی کارگرای رستوران.. حتی آدمای تو مترو... برای من دلتنگیت قشنگ بود... اینکه اونشب به داییت قول داده بودی که بری شرکتش و به خاطره من نرفتی واسم قشنگ بود... جیگره من ... دیدی بالاخره من مریض نشدم... دیدی نگران بودی که سرما خوردی و اگه منو ببوسی منم سرما می خورم؟؟؟ دیدی بهت گفتم من با عشق بوسیدمت پس هیچوقت سرما نمی خورم؟؟؟ واقعا" سرما نخوردما!!! هنوزم که هنوزه سرما نخوردم... می دونی شاید منو ایمن کردی... شاید منو واکسینه کردی... اخه بوسه هات خیلی داغ بودن... خیلی شیرین بودن... خیلی بهم چسیبد... دیوونه ی من... وای عزیزه دلم... نگاه ه آخرت تو مترو... دلمو به آتیش می کشه... تا کجا؟؟؟ تا کی نیگام کردی؟؟؟ از مترو شروع شد تو مترو هم تموم شد... وای که چقد دلتنگتم محسن... دوست دارم عسلم.. هر جای دنیا که باشی و باهر کی که باشی برات آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم... بوس بوس...
